مذهبی. اجتماعی. سیاسی.علمی |
هر روز که می گذره احساس بهتری نسبت به دور و برم می کنم. اینجا اطرافیان به من احترام می گذارند و کارها داره جدی پیش میره. اوضاع خوبه. صبح ها اکثرا به گشتن( search) می گذره و تا بعد از ظهر پیگیری کارهای پروژه طول می کشه.
یاد فیلم فوتبالیست ها افتادم، کاکرو یوگا یک مربی داشت تیپ درب و داغون و دهاتی! دوستانی که پیگیر سریال بودند خاطر شریفشون هست که تو یکی دو قسمت، کاکرو دپ زده بود و به لحاظ روحی درب و داغون؛ همین مربی قشنگِ کاکرو رو برداشت برد تو دشت و بیابون تمرین، تو دریا و تو صحرا. بعد از اونکه به مسابقات برگشت، خشن شده بود مثل سابق، تعبیر خودش این بود که دندوناش در اومده، مثل گذشته، مثل یک ببر، ضربات نافرم می زد و از این صحبت ها .... بماند که دست تقدیر نوشته بود که نویسنده طوری داستان رو بنویسه که همیشه سوباسا اوزارا برنده باشه!! چیزی که من با تمام علاقه ام به سوباسا همیشه از دستش شاکی می شدم که چی!؟ چرا باید همیشه سوبا برنده باشه در صورتی که کاکرو خیلی زحمت می کشه!! البته احتمالاً چون سوبا نماینده نسل فرهیخته تر (از خانواده طبقه متوسط بورژوا و باباش کاپتانِ کشتی و ...!) و کاکرو بچه پایین شهر بود! بماند! از بحث سیاسی دیگه متنفرم!....
بعضی وقت ها زمان خیلی سریع می گذره و بعضی وقت ها خیلی کند! وقتی در طلب هدف هستی کند و آهسته و وقتی بش می رسی تند و سریع!
یک بار حاج آقا مجتبی تهرانی موضوع بحثش ادبار و اقبال قلب بود، به نظرم بی ربط نیست. گفتمان دیگر مطلب فوقه! هدف، عینِ حرکت در زمانِ حال است! الآن همان زمانی که دنبال هدف می گشتی! وقتی در حالت ادبار قلبی هستی زمان کند و در اقبال قلب زمان تند می گذره. واسه همینه که امیر مومنان علی (ع) که همواره در حالت اقبال قلب بود می فرمود: سئلونی قبل ان تفقدونی! چون زمان براش سریع می گذشت خیلی سریع! وقت نبود! زمان سریع می گذشت!
دندان های شیری ریختند ولی الآن زمان درآمدنِ دوبارۀ دندان هاست! مثل گذشته! ولی با نسخه اصلیش! مثل ببر!
از صبح تو شرکت نشسته بودم و پیگیر کارهای پروژه ها. داشتم وبلاگ یکی از رفقایی که اونور داره ادامه تحصیل می کنه رو می خواندم. یک لحظه احساس کردم که چقدر دلم براش تنگ شده. یاد خاطراتم باش افتادم. البته بی نهایت خوشحالم که خوب داره تو درسش پیشرفت می کنه. ان شاء الله سلامت و همین طور موفق باشه.
یاد این قضیه افتادم که بسیاری از رفقای خودم که به لحاظ درسی و هوش و توانایی از من خیلی پایین تر بودند همه رفتند و در بهترین دانشگاه های دنیا دارند تحصیل می کنند و من همچنان درگیر یک سری کارهای پیش پا افتاده. البته از پیشرفت دوستام همیشه خیلی خوشحال میشم. یاد وقت هایی که برای یک سری امور گذاشتم و هزینه های که برای یک سری مسائل دیگر دادم بعضی وقت ها اذیتم می کنه و با خودم می پرسم چرا!؟ طعنه های آشنایان رو هم برخی اوقات باید تحمل کرد که با نگاه های عاقل اندر سفیه و با نگاه های حق به جانب و با گردن های برافراشته و با لحنی از سر دلسوزی که حاکی از نیت خیر برای ارشاد(!) ما است! در ضمن اشاره به هوش و استعداد خدادادی از تلف کردن وقت و عمر در راه ایدئولوژی(!!) انتقاد می کنند. مثلا اینکه این حرفها مال کسانی است که از آن سود می برند تو چی می بری؟ تو که احساس نیاز نداری؟! بیکاری؟ عقلت کمه؟ داستان وقتی تراژیک میشه که برخی کسانی که از هر لحاظ من اصلا در اردر خودمون حسابشون نمی کردم (البته تو دلم!) بر گردند و فردا پس فردا من باید زیر دستشون کار کنم. البته زیر دست بودن مهم نیست آنچه که مهم است زیر دست چه کسی بودن است.
دیروز داشتم با یکی از بچه ها صحبت می کردم. وسط بحث خندید و گفت: حاجی! تو که هر چی میشه میگی خیره! منم دویاره گفتم: الخیر فی ماوقع! حتما خیره!
فردا سالروز تولد آبروی خلقت حضرت زهرا(س) و روز مادر(و زن در حالت کلی) است. این روز بزرگ را به تمامی مادران و زنان بزرگ ایران تبریک می گویم. (خدا وکیلی این شعار انجمن دفاع از حقوق زنان ایران نیست ها! این قدر هم متلک نندازین! قابل توجه بعضی ها!)
شاید اگر بخواهم ارزشمندترین چیزی که در دنیا داشته ام را در نظر بیاورم آوردن جز نام مادر خیانت است. خیانت به خودم به او و به خدا. یادم میاد در دوران راهنمایی معلم گفت: ایمان موضوع انشاء این هفته چی باشه؟ گفتم: مادر! گفت: عالیه! قرار شد به بهترین انشاء جایزه هم بدهد. من هم مدعی!
تا هفته بعد هر چه کوبیدم نشد چیز خوبی بنویسم که نشد که نشد! برعکس شده بود! و من البته جایزه را از دست دادم! امروز هم که به مناسبت فردا تصمیم گرفتم بگویم و بنویسم هر چه بیشتر فکر می کنم کمتر نتیجه می گیرم. ظاهرا مشکل از مطلب است. چرا که مطلب از جنس "قول ثقیل" است.
مادر! مادر! مادر! ای از جان عزیزتر مادرم. این میل رو یکی از دوستان چند وقت پیش واسم فرستاد. به مناسبت این روز براتون متنش رو می زارم.
وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.
فرشتهاي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟
و خدا پاسخ داد :
مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟
بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.
فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .
فقط دو تا دست؟ غير ممكنه! . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟
اين همه كار براي امروز زياده بقيهاش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن
نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم.
وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .
فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:
اين كه خيلي لطيفه!!
بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.
فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟
خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه . فرشته گونه زن رو لمس كرد: ”خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده! داره چكه مي كنه !”
خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .
فرشته پرسيد :چی هست؟ به چه دردي مي خوره ؟
اشكها روش اونه تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه .
فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي!! فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..
خدا پاسخ داد
"فقط يك چيزش خوب نيست
بعضی وقت هاخودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه "
دیروز که از سر کار بر می گشتم. در تقاطع میرداماد و آفریقا یک ماشین عروس دیدم با دامادی بسیار خوش تیپ و عروسی خوش تیپ تر که دقیقا مدل نیکول کیدمن در فیلم کوهستان برفی گریم شده بود. با همان ریخت و سوار بر مرکبی گران (فکر کنم تویوتا بود!) از بس ماشین جالب بود در همین فاصله چند ثانیه ذهنم کاملا مشغول شد. همین طور که پیاده قدم می زدم صحنه های مشابه زیادی می دیدم که این شعار به ذهن متبادل می کرد:
" من پول دارم پس هستم!" (خواهشا کپی رایت شعار رو حفظ کنید) و پیش خودم می گفتم ای ول سرمایه داری بازم بهتر از سوسیالیسمه!
وقتی به میدان ونک رسیدم با صحنه ای غیر همگون از سایر صحنه ها برخوردم. مادری در کنار فرزندش که ظاهرا مشکل جسمی هم داشت و معلول به نظر می رسید نشسته بود و گدایی می کرد. در آن لحظه مادر داشت غذا به دهان فرزند ناتوانش می گذاشت. در یک لحظه از تمام صحنه های قبلی (که وصف آن رفت) منزجر شدم. آری دوستان! این است صدای فطرتی که با هیچ رنگی پاک نمی شود و اگر پاک شد آن موجود دیگر انسان نیست.
در کنار تمام دخترکان و پسرکان بزک کرده میدان ونک و خیابان میرداماد ای کاش صدای چهره رنجور آن طفل معصوم و نگاه های مادر درمانده اش شنیده شود.
باید عاشق شد. نه عاشق صورت و نه عاشق صدا و نه عاشق در و دیوار که عاشق درد باید بود. عدالت درد محور اکتسابی نیست بلکه عشقی است که خدا در دل هر که دوست بدارد قرار می دهد. نه سوسول تاریا (نام دیگر همان سوسولیست ها که ظاهرا سوسیالیست هم بشون می گن!) بهره ای از این درد دارد و نه کوپولیست ها (نام دیگر همان کاپیتالیست هاست!) بویی از آن برده اند.
چند وقتی است که می خواستم وبلاگ را به روز کنم. فرصت نمی شد. در این چند وقت اتفاقات عجیب و غریب زیاد افتاد. از عزیمت آقای احمدی نژاد به ایتالیا و آقای هاشمی به عربستان که بگذریم ما هم اتفاقی سری به یکی از انجمنی های قدیمی که اتفاقاْ از سران جریان دموکراسی خواه هم بود زدیم. با هم از خاطرات گفتیم و او همچنان بر خلاف بسیاری از دوستان نامردش بسیار مرد باقی مانده است. با وجود اختلافات فکری و روشی ۱۸۰ درجه این مرام و استقلال او ستودنی است.
اما نکته ای که جالب به نظر می رسد و برای من باورنکردنی بود تغییرات اساسی در بنیان های فکری تندترین دوستان سابقم در این طیف است. چیزی که بخواهند یا نه بپذیرند یا نه توجیه کنند یا نه اتفاق افتاده است. و انتقاد من از دوستان این است که مگر می شود با تغییرات اجتماعی در مبانی نظری انسان نیز چنین تغییرات شگرفی رخ دهد؟ آن هم در این مدت کوتاه ۲-۳ ساله! و ما که همین ۲-۳ سال قبل همین حرف های امروز دوستان را می زدیم متهم به بسجمنی! (بسیجی انجمنی!) حکومتی! فاشیست! و .... (نماد دیو سه سر!) می شدیم و دوستان مقابل ما سمبل آزادی خواهی و دموکراسی و تهور و .... (نماد رستم!) بودند. حال سوال اینجاست که چه کسی باید جوابگوی تمامی این احساساتی باشد که در تمام این سالها حواله به یغمای دوستان شد و هزینه هایی که از کیسه بهترین و باهوش ترین فرزندان این سرزمین رفت؟ ما یا دوستانی که امروز همان حرف های ناپسند!! چند سال قبل ما را می زدند! پس چه شد آن همه مبارزه جویی و فرار از محافظه کاری؟ پس دوگانه یا با ما یا بر ما کجا رفت؟ حال دوست کیست و دشمن کیست؟
از طرف دیگر هنوز می بینم که عده ای بسیار قلیل (قلیل اندر قلیل!) هنوز موجودند که علاوه بر تکفیر کما فی السابق ما! به تکفیر این دوستان اخیر نیز می پردازند. باعث تاسف است که اینها هنوز هم چشم خود را بر واقعیت های جریان دانشجویی و مسائل سیاسی حول آن در سالهای اخیر بسته اند.
و جالب تر از همه اینها دوستان سابق دیگری هستند که تازه یادشان افتاده رادیکال شوند!! در دوره ای که همه رادیکال ها از کرده های خویش پشیمان اند (طیف نیمه عاقل) و در پی طرح ریزی مبانی جدید فیل اینان یاد هندوستان کرده و گوی تخریب و لجن پراکنی و توهین به نیروهای دلسوز و ثابت قدم انجمن های اسلامی را از تشکل های دانشجویی طیف مقابل ربوده اند! تا شاید کسی به آنها توجه کند. زیرا ایشان محتاج توجه اند و در این حین در خدمت نیروهای گمنام امام زمان(عج) هستند. البته تقصیر آنها نیست. تقصیر بزرگترهای آنها هم نیست. تقصیر ماست. چرا که از ماست که بر ماست.
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
نتیجه تحقیقات فاجعه حسینیه شیراز بالاخره پس از کلی موش و گربه بازی مشخص شد و اینکه واقعاً مسأله بمب گذاری تروریستی بوده و البته طبق گزارش جدید وزارت اطلاعات از طرف آمریکا هدایت می شده است.
اون اول های کار، تأکید وزارت کشور و نیروهای امنیتی بر غیر عمدی بودن ماجرا خیلی دل آزار به نظر می رسید. هر چند شاید این امر، لازمه کارهای امنیتی برای جلوگیری از لو رفتن عملیات ضد خرابکاری و جاسوسی بوده باشد. در هر صورت این عباس (کامفیروزی) یک پرونده کلفت به نام "بمب گذاری با سه هفته تأخیر" رو تو وبلاگش (نفیر) کار کرده. لینک وبلاگ نفیر موجوده. پیشنهاد می کنم حتماً سر بزنید و مطالعه کنید. این پرونده با خیلی تخلیص در شهروند امروز کار شد اما کامل اون خیلی جالب تره که تو شهروند نیست.
تو اطلاعیه دیشب وزارت اطلاعات آمده است که خرابکاران در سایر نقاط پرتردد من جمله نمایشگاه کتاب و ... قصد بمب گزاری داشته اند که قبل از انجام مأموریت دستگیر شده اند. باید از سربازان گمنام امام زمان(عج) به خاطر زحماتشون تشکر کرد. چون من خیلی تو نمایشگاه پرسه می زدم. یحتمل بود که ما هم نفله شویم! (چون کسی که واسه کتاب خریدن می ره اونجا شهید محسوب نمیشه!)
اما شیراز ماند و شهدایش و مادران و همسران و کودکان دلسوخته و حسینیه نیمه سوخته تا در آستانه شهادت سالار زنان عالم، حضرت زهرای مرضیه، یادآور درب نیمه سوخته و صبر علی باشد.
صبر در میان آدمیان را به "ایوب" نسبت می دهند، اما این خود ظلمی دیگر بر امیر مؤمنان علی(ع) است. شک ندارم که صبر در قاموس "علی" معنا می یابد. صبر هم در مصیبت علی دیگر صبر ندارد.
یا صاحب الزمان، آجرک الله فی مصیبت جدتک.
در پی آن هستم تا ان شاء الله به زودی مطلب مفصلی را راجع به میرحسین کار کنم.
شنبه شبی که گذشت از مشهد بر گشتیم. رفته بودیم نشست. روز نشست صبح زود رفتم حرم. نسیم خنکی میوزید. برای اولین بار پس از تقریباً شش سال اولین روزی بود که دیگر مسئولیت رسمی در هیچ رده ای از تشکیلات نداشتم.
امروز پنج شنبه هم امتحان سیالات پیشرفته دادم. موکولی از هفته پیش بود. توکل کردم رفتم سر امتحان. ۱۷-۱۸ رو میگیرم. هر چند دکتر از دستم شاکی که چرا کلاس نمی روم. به قول رفقا توکل اگر جواب بده نعمته و اگر جواب نده حکمت!
این هفته یک انفجار هم در حسینیه رهپویان شیراز رخ داد که خیلی حادثه بدی بود. خدا رحمت کنه این عزیزان رو. برادر محمود احمدی نژاد هم رفتند قم دوباره بحث از مافیا و اینها نمودند. ما که دیگر خسته شدیم از این همه موش و گربه بازی! امیدوارم دکتر هر چه زودتر این بازی رو تموم کنه. نتیجه اش اصلاً مهم نیست! (باور کنید)
یکی دو تا از رفقا هم پذیرش گرفتند دارن می روند اونیورسیته های بلاد خارجه. ان شاء الله موفق باشند و سلامت تا بتوانند خدمت کنند.
دیگر هیچ خبری نیست! دور دوم انتخابات هم که بی رمق تر از دور اول! یادتون باشه که شما برنده اصلی این انتخابات هستید!
اول معذرت مي خواهم به خاطر تعطيلات نوروزي. تا امروز وبلاگ تعطيل بود. از اين رو از برادر روزنامه نويش عذرخواهي مخصوص مي كنيم! عيدت مبارك برادر! انتخابات رو برديد كيفوريد نه؟ بي خيال!
از امروز شروع مي كنيم؟ اما از كجا شروع كنيم؟ بزار كمي فكر كنم...... (اين يعني دارم فكر مي كنم!)
خوب. فكرامو كردم!! بهتره چندتا ويژگي از عيدي كه گذشت رو بگم.
اول اينكه بارش بهاري امسال در اقصي نقاط كشور خيلي كمه و اين مايه نگراني است. احتمالا امسال تابستاني به شدت گرم خواهيم داشت.
مقام معظم رهبري امسال رو به نام نوآوري و شكوفايي نامگذاري فرمودند. هر چند بلايي كه در انتخابات مجلس هشتم بر سر نيروهاي اصلاح طلب آمد ته شكوفايي نيروهاي سياسي جديد و خودش يك جور نوآوري با دست پخت آقايان باهنر و هاشمي ثمره بود! من يكبار احتمال رياضي (و نه واقعي!) اينكه به صورت رندوم اين ليست نتايج در انتخابات تهران حاصل شود رو حساب كردم تقريبا صفر در اومد!! محاسبش سخت نيست! يك مساله آناليز تركيبي سادست! امتحان كنيد!
اتفاقا روزي در عيد به يكي از دوستان بسيج دانشجويي گفتم: شما كه اينقدر دربين مردم محبوب بوديد و به اين شكل با تكيه بر آراء عمومي!! تو دهن رقيب زديد پس چرا اين قدر براي رد صلاحيت آنها هزينه پرداختيد؟ آخه عقلم خوب چيزيه والله! اتفاقا مي گذاشتيد دوستان وارد گود بشوند و پس از راي نياوردن مسخرشون كنيد!!!
مهران مديري هم كه به نظر من تنها طنزكار جدي كشور در حال حاضر به حساب مي آيد (با وجود اينكه به نظر من طنزش در خدمت منافع جناحي خاصه!) مجموعه مرد هزارچهره رو روي آنتن برد. و باز با وجود اينكه بسياري از گروه ها (علي الخصوص حلقه هاي روشنفكري رو!) شست و پهن كرد روي بند با اين حال راجع به كاري كه كرده بود فكر كرده بود و نشون ميداد جريانات رو خيلي خوب ميشناسه (يا حداقل بهش خوب ميشناسونن!)
امروز هم تو كيهان از قول رييس جمهور خوندم كه فرموده بود:
"علي رغم اينكه عده اي در صددند تا عوامل گراني و تورم را به دولت نسبت دهند!!! ما تدابير لازم براي برخورد با اين پديده را انديشيده ايم!!!"
نتيجه اخلاقي:
۱-عده اي از كره مريخ (يا اگر نخواهيم راه دور برويم از همان قماش جاسوس هاي مدل آمريكايي!) آمده اند و با سياست هاي نادرستشان (بخوانيد كارشكني هاي مافيايي بر عليه برنامه هاي سالم اقتصادي دولت!!) گند زده اند در رفاه عمومي
۲-به دولت چه مربوطه كه در مملكت گراني و تورم به وجود آمده؟ اصلا به شما چه؟ اصلا كي گفته وارد كردن گتره اي و بي برنامه نقدينگي در جامعه و در شرايط ضعف مفرط بخش توليد و خدمات تورم ايجاد مي كنه؟ شما بيشتر اقتصاد مي فهمي يا رييس جمهور؟ (ضمير اين شما به كساني بر مي گردد كه اقتصاد تحصيل مي كنند. ترجيحا با مدرك فوق به بالا)
۳-گر چه به دولت مربوط نيست كه تورم ايجاد شده اما منت مي گذارند و مردم را شرمنده طرح هاي بي بديل خويش ساخته و با نفتي بشكه ... دلار (امروز قيمتش چنده؟) سرو وضع اقتصادي را اصلاح مي كنند. ان شاء الله.
البته ظاهرا دكتر دانش جعفري هم نتوانست با سياست هاي فوق مدرن! اقتصادي دولت نهم كنار بياد و دارن كم كم تشريف مي برند (البته خودشون دارن استعفا مي دن) تا دولت جديد ركورددار تعويض كابينه در طول تاريخ دولت هاي مدرن باشه(به هر حال ما بايد در همه كار اسوه باشيم!)
از حجت الاسلام پورمحمدي نيز به عنوان گزينه هاي بعدي تغيير نام برده مي شود! ما كه نفهميديم چه خبره. شما اگر فهميديد ما رو هم خبر كنيد.
تا بعد. اين روزها خيلي روزهاي خوبيه!![]()
پرونده انتخابات مجلس هشتم هم بسته شد. يادتون باشه كه مردم برنده اصلي اين انتخابات بودند (اين حرف صدا وسيما است ها!)
فارغ از اينكه اصلاح طلبان چند رأي بياورند و دوستان آن طرفي هم همين طور، ذكر چند نكته به نظرم ضروري مياد. تا كي بايد با رفتار سلبي، خودمون رو به ديگران حقنه كنيم؟
آيا وقت اون نرسيده كه كمي هم براي رضاي خدا رو به سمت كارهاي ايجابي بياوريم؟ هر چند من مي دانم كسي كه نمي كند نمي تواند.
تا كي بايد روز انتخابات ترانه هاي فرهاد و نوري و ديگر تحريك كننده هاي ملي را به مدد آوريم و تا انتخابات بعدي بدرود!؟ مرز پوپوليسم كجاست؟ براي خدا يك نفر پيدا شود و حالي برخي آقايان بكند كه پوپوليسم همان احترام به حقوق توده مردم و حفظ منافع آنها نيست!
براي رضاي خدا يك نفر پيدا شود و به برخي آقايان تذكر بدهد كه برادر! با نفت بشكه اي ۷۰-۸۰ دلار خيلي بهتر از اين هم مي توان مملكت را اداره كرد! توضيح بدهد كه اين موضوع ربطي به دشمني يا خصومت ندارد!
يكي پيدا شود و توضيح بدهد كه مجلس به مثابه چشمان ناظر اتفاقاً بايد مثل عقاب تيزبين، مو را از ماست دولت بكشد تا وجدان مردمي آسوده باشد كه دولت (از هر گروه و با هر تفكري كه هست) به خطا نمي رود.
براي رضاي خدا يكي پيدا شود و براي ما روشن فرمايد كه اين جمله حضرت امام رضوان الله تعالي عليه كه فرمود: "ميزان رأي ملت است" و نيز فرمود: "مجلس در رأس امور است" يعني چه؟ براي رضاي خدا يكي پيدا شود وبگويد آن روزي كه آقاي زواره اي در مجلس خطاب به امام گفت: "امام بفرمايند ۲۷۰ پوزه بند سفارش بدهند تا مجلسيان اسفاده كنند و حرف نزنند!" عكس العمل امام چه بود؟
يكي براي رضاي خدا پيدا شود و بگويد كه دولت بايد همسوي آراي عمومي و شاخص ترين نهاد تبلور آن يعني مجلس باشد يا مجلس همسوي دولت!
يكي براي رضاي خدا پيدا شود و منقح كند كه اين چه جرياني است كه در هر انتخابات امام زمان (عج) و ائمه معصومين (سلام اله عليهم اجمعين) و خدا و رسول را به تأييدات غيبي خود مي خواند و مي داند. مگر از دغدغه هاي حضرت امام(ره) مبارزه با خرافات و تهجر و سو استفاده از مقدسات نبود؟
براي رضاي خدا يكي پيدا شود.....
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|